درسنامه آموزشی فلسفه (1) کلاس یازدهم انسانی و معارف
درس 5: زندگی بر اساس اندیشه
آن روزها، شهر آتن حال و هوای دیگری داشت. در هر کوی و برزن، بهویژه در میدان شهر، سخن از مردی بود که میگفتند به زودی محاکمه میشود. مردی که همه او را میشناختند. دیرزمانی بود که سخنان شیرین و پرمعنای او بر سر زبانها بود. سخنان به ظاهر ساده و گاه خندهآورش ژرفای خاصی داشت. لباسهای ساده میپوشید. اخلاق و منش جذابی داشت. رفتار متواضعانه و همراه با احترام او موجب شده بود جوانان زیادی مجذوبش شوند.
او هر روز در شهر به راه میافتاد و نزد بازاریان، مردم عامی و اعیان و اشراف میرفت و با آنان حرف میزد و پیوسته دربارۀ مسائل روزمرۀ زندگی میاندیشید و با مردم سخن میگفت.
این مرد کسی جز سقراط نبود. زمزمۀ محاکمۀ چنین شخصیتی، با آن محبوبیت و احترام، چیزی نبود که به سادگی بتوان آن را باور کرد. این محاکمۀ عجیب در میان دوستداران سقراط غوغایی به پا کرده بود. همه میپرسیدند: جرم سقراط چیست؟ چرا میخواهند او را محاکمه کنند؟
امّا سرانجام این اتفاق افتاد. سقراط در هفتاد سالگی زندانی شد و در دادگاهی که شاید تاریخ تاکنون نظیرش را ندیده باشد، به اعدام محکوم گردید و زندگی سرشار از فضیلتش با نوشیدن جام شوکران به پایان رسید.
سقراط چهرۀ برجستۀ تاریخ فلسفه است.
جامعۀ آتن در زمان سقراط متأثر از اندیشههای سوفسطائیان بود. آنان معتقد بودند که جهان را نمیتوان شناخت و آنچه را که ما علم و دانش مینامیم، تنها ساخته و پرداختۀ ذهن ماست و تطابقی با واقعیتها ندارد. آنان با کمک اقسام مغالطهها و جدل و فن سخنوری به نشر اندیشۀ خود میپرداختند و بر شیوۀ زندگی مردم تأثیر میگذاشتند. تحت تأثیر چنین اندیشههایی، اخلاق و فضیلت میان مردم کم رنگ شده بود و بسیاری از مردم به دنبال حق جلوه دادن باطل بودند. در چنین شرایطی که جامعۀ آتن از حقیقت و فضیلت فاصله میگرفت و حق طلبی در سایۀ جدل و سخنوری ماهرانه کم رنگ میشد، قهرمانی به نام «سقراط» پرچم علم و فضیلت را برافراخت. او برای احیای تفکر عقلانی و استواری فضیلت قیام کرده و شالودۀ تفکر فلسفی اصیل را استوار ساخت.
سقراط هیچ کتابی ننوشت، اما سراسر حیاتش را با فلسفه سپری کرد. زندگی وی حکایت واقعی فلسفه است. ما از مطالعه و تأمل در زندگی او میتوانیم دفتر اندیشههای فلسفیاش را ورق بزنیم و به نقش حقیقی فلسفه در زندگی انسان، بیشتر پی ببریم. افلاطون، شاگرد برجستۀ وی این زندگی را حکایت کرده و مبارزۀ سقراط با مغالطهگران و سوفیستها را در آثار خود به تصویر کشیده است.
افلاطون نشان میدهد که سقراط عمر خود را مصروف اصلاح جامعه و شناساندن افکار مغالطهآمیز سوفیستها کرد. با هر کس که به او گوش میداد، مسائل اساسی خداشناسی، اخلاق، سیاست و اجتماع را در میان میگذاشت. بحثهای او به دل مینشست و به هر کجا که میرفت، مردم، بهویژه جوانان مشتاق گرد او حلقه میزدند. سقراط، روش بحث ثابتی داشت. مفهومی از مفاهیم را که در زندگی ما اهمیت حیاتی دارد، برمیگزید و دربارهاش پرسش میکرد. مثلاً میپرسید «دوستی چیست؟» یا «شجاعت چیست؟» وقتی کسی داوطلب پاسخ میشد، با توجه به پاسخ او، سؤال دیگری طرح میکرد به طوری که مخاطب و پاسخ دهنده را به حقیقت میرساند و آنچه را که حق بود، از زبان پاسخ دهنده به دست میآورد. این روش گفتوگو و پرسش و پاسخ که سقراط به کار میگرفت، به تدریج به «روش سقراطی» شهرت یافت.
او به مردم میآموخت که هر چیزی را مورد سؤال قرار دهند. او جهالت افراد قدرتمند و سفسطهگر را به رُخشان میکشید. از این رو او به چهرهای بسیار بحث برانگیز تبدیل شد. بسیاری از مردم او را دوست میداشتند و گروهی نیز از او بیزار بودند.
سقراط، خطاب به مردم آتن میگفت:
«از گشتوگذار در شهر جز این مقصودی ندارم که شما جوانان و بزرگسالان را متقاعدسازم که نباید جسم و مال و ثروت را بر کمال نفس خود ترجیح دهید و به شما یادآوری کنم که ثروت، فضیلت نمیآورد، بلکه از فضیلت است که ثروت و هرچه که برای فرد و جامعه سودمند است، بهدست میآید ...».
او همچنین میگفت:
«من هیچ گاه از بیدار ساختن، پند دادن و حتی سرزنش کردن یکایک شما باز نمیایستم و شما همه جا مرا در کنار خود مییابید... . من کسی نیستم که برای پول سخن بگویم یا به خاطر آن، لب از گفتار فرو بندم. من هم با تهی دستان و هم با توانگران همنشینی میکنم تا از من بپرسند و به سخنان من گوش فرا دهند... این رسالتی است که خداوند با نداهای غیبی و در رؤیاها برعهدۀ من نهاده است».

اندیشه (صفحه 39 کتاب درسی)
در رفتار و گفتار سقراط بیندیشید و به سؤالهای زیر پاسخ دهید:
1- چرا سقراط وظیفۀ خود میدانست که دربارۀ مسائل اساسی زندگی با مردم صحبت کند؟ آیا مردم از او چنین درخواستی کرده بودند؟
سقراط دربارهٔ مسائل اساسی زندگی با مردم سخن میگفت بدون اینکه مردم از او درخواست کنند. سقراط میگفت این رسالتی است که خداوند با نداهای غیبی و در رؤیاها برعهده من نهاده است.
2- سقراط، این وظیفۀ خود را با چه روشی انجام میداد؟
سقراط روش بحث ثابتی داشت. مفهومی از مفاهیم را که در زندگی اهمیت حیاتی دارد بر میگزید و دربارهاش پرسش میکرد و با توجه به پاسخ مخاطب پرسش دیگری را مطرح میکرد به طوری که پاسخ دهنده را به حقیقت میرساند. این روشِ بحث و گفتوگویی که سقراط به کار میبرد به تدریج به روش سقراطی شهرت یافت.
3- مخالفان اصلی سقراط چه کسانی بودند؟
مخالفان سقراط کسانی بودند که با کمک اقسام مغالطهها و جدل و فنّ سخنوری، حق را باطل و باطل را حق جلوه میدادند و بر شیوهٔ زندگی مردم تأثیر میگذاشتند. سقراط در چنین شرایطی قیام کرد و تفکر عقلانی را احیا نمود.
4- با توجه به آنچه تا اینجا دربارۀ سقراط بیان شد، آیا میتوان برخی از اصول فکری سقراط را به دست آورد؟ دربارۀ فضیلت و ثروت، عقل و جهل و... ؟
برخی از این اصول عبارتاند از:
- برتری فضیلت بر ثروت
- فداکاری در راه حقیقت
- تحمّل رنج برای آگاهی مردم
- مبارزه با جهل و نادانی
- احساس تواضع در برابر علم و دانایی
سقراط در برابر دادگاه
سرانجام مقامات حکومتی سقراط را به اتهام فاسد کردن جوانان و بیایمانی به خدایان بازداشت کردند و او را محاکمه نمودند. جلسۀ دادگاه تشکیل شد و حاضران آمادۀ برگزاری محاکمه شدند.
مِلِتوس به نمایندگی از متهم کنندگان در دادگاه گفت: «جرم سقراط این است که خدایانی را که همه به آنها اعتقاد دارند، انکار میکند و از خدایی جدید سخن میگوید! با افکار خود جوانان را گمراه میسازد و آنها را از دین و آیین پدرانشان برمیگرداند ...»
مِلتِوس برای ادعای خود شواهدی ذکر کرد و در پایان از دادگاه برای سقراط درخواست مجازات مرگ نمود. دادگاه از سقراط دعوت کرد تا از خود دفاع کند. سقراط با چهرهای آرام و گامهایی استوار بهسوی جایگاه حرکت کرد و با لحنی مطمئن به اتهامات ملتوس پاسخ داد. دفاعیۀ سقراط بیانیهای فلسفی بود که همۀ اصول زندگی وی را در بر میگرفت. لذا قسمتهایی از دفاعیۀ او را در اینجا میآوریم تا با اندیشههای وی بیشتر آشنا شویم. سقراط در قسمتی از دفاعیۀ خود میگوید:
«آتنیان! بگذارید افترایی را که از دیرباز به من نسبت دادهاند و ملتوس هم همان را تکرار کرد، یادآوری کنم. آنان میگویند: سقراط رفتاری خلاف دین ما آتنیان در پیش گرفته و در پی آن است که به اسرار آسمان و زمین دست یابد. باطل را حق جلوه دهد و این کار را به دیگران هم میآموزد.»
سقراط پس از اینکه با توضیحات دقیق به این اتهام پاسخ داد، گفت:
«آری! کاوش و جستوجوی من برای شناخت کسانی که ادعای دانشمند بودن میکنند و جدا کردن آنها از کسانی که دانشمند حقیقی هستند، سبب شده که گروه بزرگی به غلط مرا «دانا» بنامند؛ در حالی که من دانا نیستم. فقط شاید به این دلیل که وقتی نادانی کسی را آشکار میکنم، کسانی که آنجا حاضرند، گمان میکنند که آنچه را آنها نمیدانند، من میدانم؛ حال آنکه دانای حقیقی فقط خداست. راز سروش معبد دلفی که در الهامی به دوستم کرفون گفته بود «داناترین مردم سقراط است»، همین بود که به ما بنمایاند که تا چه پایه نادانیم و اگر از من به عنوان «دانا» یاد کرد، فقط به این خاطر بود که بگوید: داناترین شما آدمیان، کسی است که چون سقراط بداند که هیچ نمیداند.»
به تدریج گفتوگوی سقراط با ملتوس بالا گرفت و به مناظرهای طولانی تبدیل شد. سقراط، با اندکی مکث، به ملتوس رو کرد و گفت:
«از تو سؤال دیگری میکنم. آیا تو معتقدی که من خداپرست نیست؟»
ملتوس فریاد برآورد که: «بلی تو منکر خدایان هستی.»
سقراط بار دیگر پرسید: «منظورت این است که من خورشید و ماه را به خدایی نمیپذیرم؟»
ملتوس گفت: «آری، نمیپذیری؛ ای آتنیان بدانید که سقراط خورشید را سنگ میداند و ماه را کرهای خاکی.»
سقراط با متانت گفت: «امّا این افترا، که من منکر خدا باشم، وارد نیست. از تو میپرسم: آیا ممکن است که کسی صفات و امور مربوط به انسان را بپذیرد، امّا منکر وجود انسان باشد؟ آیا کسی پیدا میشود که علم و قدرت و عدالت فوق بشری را قبول داشته باشد ولی وجود خداوند را منکر شود؟»
ملتوس گفت: «نه، چنین کسی پیدا نمیشود.»
سقراط گفت: «سپاسگزارم...»
سقراط در ادامۀ دفاعیاتش از کسانی یاد کرد که دشمن او هستند و به هر ترتیب که شده حکم مرگ وی را از دادگاه خواهند گرفت. بنابراین خطاب به حاضران گفت:
«ای مردم! کسی که راه درست را یافت و آن را در پیش گرفت، هرگز نباید از خطر هراسی به دل راه دهد. اکنون که خداوند مرا مأمور کرده تا در جستوجوی دانش بکوشم و آن را به دیگران بیاموزم، آیا پسندیده است که از ترس مرگ یا هر خطر دیگری از فرمان الهی سربتابم؟ بلی! اگر چنین گناهی از من سر زند، سزاوار است که دادگاهی تشکیل دهند و بگویند سقراط به خدا اعتقاد ندارد. ارتکاب آن گناه دلیل بر سرپیچی از امر خداست؛ در آن صورت مدعی داشتن دانشی شدهام که در حقیقت فاقد آن هستم.»
سقراط، در پایان، خطاب به حاضران گفت:
«ای آتنیان! گریز از مرگ دشوار نیست، امّا گریز از بدی دشوار است؛ زیرا بدی تندتر از مرگ میدود. منِ پیر و ناتوان به دام مرگ افتادم؛ ولی مخالفان من، با همۀ چُستی و چالاکی، در چنگال بدی گرفتار آمدند.»
باری، اگر مرگ انتقال به جهانی دیگر است و اگر این سخن راست است که همۀ در گذشتگان در آنجا گرد آمدهاند، پس چه نعمتی بالاتر از اینکه آدمی از این مدّعیان که عنوان قاضی برخود نهادهاند، رهایی یابد و با داوران دادگر آن جهان روبهرو شود و با نیکان و بلند مرتبگان همنشین گردد! اگر مرگ این است، حاضرم بارها به کام مرگ روانه شوم.
اکنون وقت رفتن فرا رسیده است؛ من بهسوی مرگ میروم و شما بهسوی زندگی. نصیب کدام یک از ما بهتر است؟ جز خدا کسی نمیداند.
پس از ختم دادرسی، سقراط را به زندان منتقل کردند تا روزهای واپسین عمر خود را در آنجا سپری کند و در موعد مقرر جام شوکران را بنوشد.
اندیشه (صفحه 42 کتاب درسی)
سقراط الگویی از یک فیلسوف است که براساس فلسفهاش زندگی کرده و در راه پایبندی به آن جان خود را فدا نموده است. در این قسمت میخواهیم در گفتار و رفتار این فیلسوف بزرگ تأمل کرده و آن اصول فلسفی را که وی با آنها زندگی کرده، استخراج نماییم:
1- چرا شاکیان، سقراط را متهم به بیدینی و انکار خدا میکردند؟ آیا واقعا او اعتقادی به خدا نداشت؟
سقراط حقیقتاً به خدا اعتقاد داشت و حتی معتقد بود که سروش معبد دلفی از جانب خداوند برای او پیغامهایی میآورد تا با مردم در میان بگذارند. او به مغالطه و فریب و زیر پا گذاشتن ارزشهای اخلاقی اعتراض داشت و از مردم میخواست که به خدای برتر که همه چیز را میداند ایمان داشته باشند و بار دیگر فضیلتهای اخلاقی را زنده کنند.
2- آیا میتوان با تأمل در سخنان وی در دادگاه، برخی دیگر از اندیشههای سقراط را به دست آورد؟ مثلا دربارۀ خدا، مرگ و...؟
- کسی که راه درست را بیابد و در زندگی به کار گیرد هرگز نباید از خطر هراسی به دل راه دهد.
- نباید از ترس مرگ یا هر خطر دیگری از فرمان الهی سر برتافت.
- نمیتوان علم و قدرت و عدالت فوق بشری را قبول داشت ولی وجود خداوند را منکر شد.
3- چرا سقراط دانایی را در اقرار به نادانی میدانست؟ آیا میان «چیزی نمیدانم» سقراط با «چیزی نمیدانیم» سوفسطائیان تفاوتی هست؟
وقتی کِرفون از سروش معبد دلفی سؤال کرد آیا کسی داناتر از سقراط است پاسخ شنید که کسی داناتر از سقراط نیست وقتی سقراط این سخن را شنید علت این سخن را جویا شد و متوجه شد که علت دانا معرفی کردن سقراط در این است که او میداند که نمیداند؛ به عبارت ساده به جهل خویش آگاه است ولی دیگران که خود را دانا میشمارند، از دانایی بهرهای نبردهاند یعنی نمیدانند که نمیدانند و به جهل خود جاهل و نادانند به همین دلیل سقراط دانایی را در اقرار به نادانی میدانست؛ پس تفاوت نمیدانمِ سقراط با نمیدانمِ سوفسطائیان این است که نمیدانم سقراط ریشه در تواضع و فروتنی او دارد و خود را دوستدار دانش معرفی میکند ولی نمیدانمِ سوفسطائیان ریشه در جهل مرکب و خودبزرگ بینی کاذب دارد.
4- وقتی به زندگی سقراط و رفتار او در مقابل دیگران نگاه میکنیم، کدام اصول اخلاقی را در رفتار وی میتوانیم مشاهده کنیم؟
- ترجیح فضیلت بر ثروت
- گذرگاه بودن مرگ
- تواضع و فروتنی علمی
- فداکاری در راه حقیقت
- تحمل رنج برای آگاه کردن مردم
- مبارزه با جهل و نادانی
